خاطرات زایمانم
عزیزم سلام بعد٥ ماه تاخیر برات میگم چه طور پا به دنیای منو بابا گذاشتی. از اول تیر ماه مامان همش در عذاب بود نه بخاطر تو عزیزم بلکه بخاطر اضافه وزن وحشتناکم مامان نه میتونست بشینه نه پا شه نه راه بره نه وایسه! ورم دست و پاهام شدید اذیت میکرد و شمام حسابی لگد میزدی و تو دلم غوغا میکردی با هزار خواهش و تمنا و کلکی که بلد بودم دکتر رو راضی کردم٣١ تیر شما رو از دلم انتقال بده به بغلم هم خوشحال بودم هم دلواپس از عمل سزارین شدیدا هراس داشتم اما چاره ایی نبود منی که بزرگترین شاهکار پزشکیم پر کردن دندونم بود حالا ناچار بودم شاهد پاره کردن شکمم باشم با فکر کردن به این موضوع فشارم میرفت...




