محمد امین پسر گلمونمحمد امین پسر گلمون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

زندگی یعنی تو

اولین مروارید پسرم هویدا میشود

الههههههههههههههههههههههههههههههههی بگردم بگردم بگردم قربون گل پسملی برم که اولین دندونش اولین مرواریدش اولین گوهر نازش اومد بیرون از لثه ی قشنگش در تاریخ یک بهمن 92 اولین روز 7 ماهگیش   محمد امین نازم فرشته ی مهر بون اورد برات یه دندون    خیلی اروم و بی صدا اومدی تو صف کباب خور ه ا اگه بدونی مامان با دیدن اون مروارید کوشولوت چقدر ذوق کرد داشتم میرفتم اسمونا     دل مامان این طوری برات پر میکشه پسر عزیزم  الهی بمیرم که دو تا درد رو با هم تحمل کردی هم دندون درد هم درد واکسنت     بازم مثل همیشه م...
3 بهمن 1392

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بلاخره امپول های  دشوار  6ماه اول پسرم تموم شد و اینم قیافه محمد امین جون جون جونییییییییییییییی الهی بمیرم برا پسر نازم که تواین 4ماه اصلا گریه رو نمیشناخت اما دوشنبه 30 دی و سه شنبه 1بهمن رو حسابی گریه و بی قراری کرد و منم بی خبر از همه جا فکر کردم از امپول لعنتیه و شما بی قراری میکنی و منم ارومت میکنم اما خبری در راه بوده ومن شب متوجه شدم برای فهمیدن اون خبر برو پست بعدی ...
3 بهمن 1392

شیطنت های محمد امین ادامه دارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ای وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای وای وای وای از دست تو بچه جون اخه تو چقدر شیطونی پسر شنبه28دی وسط سریال اوای باران بابایی محبتش گل کرد و دو تا چایی ریخت و اورد برامونو با یک متر فاصله گذاشت کنارمون جای حساس سریال شما چشم ما رو دور دیدی و با یک غلت جانانهقندون رو پرت کردی با لگد محترمت و انگشتت رو کردی داخل دسته لیوان و برش گردوندی روت     اگه با حرکت عقاب اسای خودم با یه دست بلندت نمیکردم کباب میشدی بچه ی بازی گوش خدا به خیر گذروند این بار بماند که چایی رو از دماغمون در اوردی   فسقل ریزه میزه شیطون ...
2 بهمن 1392

بدترین روز زندگی مامان

عزیزترینم سلام الهی دورت بگردم مامانم مامان برات بمیره الهی میمردم و این روز رو نمیدیدم عزیزم شرمنده ی اون جثه کوچولوتم که قصور بدی کردم و پسملم صدمه دید جمعه شب ساعت ده ونیم یه لحظه روی تخت خودمون درست وسط تخت رهات کردم برم از اتاق خودت دستمال مرطوبت رو بیارم هنوز وارد اتاق شما نشده بودم که صدای گریه ات بلند شد خودمو رسوندم تو اتاق دیدم گربه وحشی شما که قبل رفتن من داشتی باهاش بازی می کردی رو تخته اما خودت نیستی یک ان قلبم وایستاد  پاهام سست شد شما افتاده بودی از تخت پایین خیلی ترسیده بودی و فریاد گونه گریه میکردی بغلت کردم چسبوندمت به قلبم و دوتایی گریه کردیم الهی مامانت بمیره که مراقبت نبود و جوجه مامان ترسید ...
2 بهمن 1392

یک هفته ای که گذشت با همه ماجرا هاش

جوجه طلایی مامان سلام خوشگلکم این مدت بازم نمیدونم مامان چه قصوری در مقابل شما انجام داده که حسابی بی قراری میکنی و مامان دلش برا شما کباب شده الهی بمیرم برا اون گریه هات که تازگیا دیگه همراه صدا ی گریه چشای نازنینت الماس هم میباره  جوجه ی قشنگم تو هفته ای که گذشت مامان سه روزش رو درگیر دندان پزشکی بود و بازم باری بودیم بر دوش مامان جون شما طی این سه روز اخیر حسابی بیتابی میکردین و خواب بی خواب طی رزو که دریغ از نیم ساعت خواب کامل شبا هم همش بیدار میشدی و گریه میکردی هم خودت حسابی کلافه شده بودی هم مامان اما شکر خدا دیشب خوب خوابیدی و مامان حسابی کیف کرد الهی مامان قربون اون معصومیتت بشه که شما بی تابی میکنی و مام...
25 دی 1392

پا طلایی مامان

مامان اون پاهای قشنگ و نازنینت رو میبوسه که با اومدنت ما رو صاحب همه چیز کردی وقتی تو دل مامان بودی قضیه زمینمون حل شد و بابایی رسمی قطعی شد دو روز بعد تولدت خونه و مغازه مون اوکی شد   پریروز یعنی شش ماهت تموم نشده زمین دوم مون  رو هم خریدیم این یعنی شما پاهات طلاست عزیز ترینم         ...
25 دی 1392

سرلاک خوردن عسلکم

الهی مامان فدات بشه که مامانت عجوله و شما مجبورین باهاش بسازین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   بازم مثل همیشه محمد امین برنده میشه     مامان عجولت شما رو مجبور کرد یک هفته زودتر شروع به خوردن سرلاک کنی شمام پسر خوبی بودی و با اشتها خوردی و کیف کردی سرلاک شما به پیشنهاد عمه مامان گندم و شیر بود که من فضولی کردم کمی هم شکر اضافه کردم تا راحت میلش کنی           محمد امین و ظرف غذای قورباغه ای خوشکلش که خیلی هم دوسش داره راستش موقع خریدن این ست همه پیشنهاد کردن سرویس پلاستیکی ب...
25 دی 1392